مانیمانی، تا این لحظه: 15 سال و 10 ماه و 24 روز سن داره

مانی عشق مامان و بابا

بدون عنوان

1391/6/27 15:26
نویسنده : نسیم
880 بازدید
اشتراک گذاری

روز ٥شنبه ٢٦ اسفند ماه ما خونه تکونی داشتیم قرار بود کسی بیاد کمکم که نیامد ولی مامانم بنده خدا آمدniniweblog.comو همه کارام رو کردniniweblog.comعصری رفتیم خونه خاله نیلوفر و قرار شد فردا صبح راه بیفتیم بریم شمال و این و اولین سفر مانی گلم بود .

صبح جمعه ساعت ٦ بود که دیگه از در خونه آمدیم بیرون زود راه افتادیم تا بچه ها لااقل تا نصفی از مسیر را خواب باشندniniweblog.comاولین باری بود که پدرجون و مادرجون قرار بود مانی را ببینند . خلاصه تو راه کله پاچه را خوردیم و رفیتم به سمت شمال من اولین باری بود که با علاقه میخوردم کلا" بعد از زایمانم ذائقه ام خیلی عوض شده مانی که تو رستوران بیدار شدniniweblog.comولی بعدش خوابید ولی نزدیکیهای محمود آباد بیدار شد و تا رویان بیدار بود تازه تو راه دستشوئی هم کرد و من با سختی عوضش کردمniniweblog.comقبل از اینکه بریم خونه پدرجون رفیتم لب دریا اینم چند تا از عکسامون .

مانی در ابتدای راه

 

چند روز شمال بودیم مامان اینا و عمه اینا و عمو حمید و غزاله جون هم آمدند خلاصه خوش گذشت.

 

niniweblog.com

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

خاله ی امیرعلی(الهه)
25 مهر 90 11:19
واای نسیم جان چقدر ماهی چقدر مامان بودن بهت میاد خیلی دوست داشتم صورت ماهتو ببینم با همسری هم بهم میاین قربونت برم گلم نوووووووووووووووووووووووش جونت